خلافت منصور و به قولى حتى در آخر خلافت سفاح به دعوى خلافت برخاست و گويند چون ابو مسلم خراسانى را طرفدار منصور يافت بفرمود تا هفده هزار تن خراسانى را كه در لشكرش بودند و مىدانست آنها با ابو مسلم نخواهند جنگيد هلاك كردند . سپس با لشكر بسيارى كه در اختيار داشت و از مدتها قبل آن را براى مبارزه با دولت بيزانس آماده كرده بود به جنگ ابو مسلم - كه از جانب منصور جهت دفع فتنهء او آمده بود - شتافت ولى در 137 در نزديكى نصيبين شكست خورده نزد برادر خود سليمان بن على كه والى بصره بود گريخت . اما چندى بعد به زندان افتاد و بعد از هفت سال گرفتارى در حبس خليفه ، عاقبت او را در خانهاى زير آوار هلاك كردند ( دائرة المعارف فارسى ) .
اين محمد بن اشعث خزاعى نبايستى با محمد بن اشعث كندى كه از سرداران بزرگ اسلام و متوفاى سال 67 بوده است اشتباه شود . محمد بن الاشعث بن عقبة الخزاعى ( 149 ه ) از واليان و فرماندهان بزرگ دورهء منصور عباسى به شمار مىرفت . در سال 141 ه منصور او را به ولايت مصر گماشت . سپس او را به باز پس گيرى افريقا از چنگال برخى مهاجمان امر كرد . او سپاهى به فرماندهى ابو الاحوص عجلى گسيل كرد اما ابو الخطاب شورشى آن را شكست داد . بدين سبب ، ابن اشعث با 40 يا 50 هزار سپاهى ( در سال 142 ) روانه شد و در سال 144 ابو الخطاب را كشت . به سال 146 وارد قيروان شد و امور افريقا را سامان داد . اما عيسى بن موسى بن عجلان با شمارى از فرماندهانش بر وى شوريدند و او را در سال 148 از قيروان بيرون راندند . پس به عراق بازگشت و با عباس - پسر عموى منصور - به جنگ روم رفت كه در راه درگذشت . ( اعلام ، ج 6 ، ص 264 ) .
استادسيس شورشگر و سردار ايرانى مجوسى و مدعى پيغمبرى كه در اواخر عهد منصور خليفهء عباسى در سيستان و هرات و بادغيس خروج كرد . وى قبل از شروع دعوت و قيام خويش در حدود سيستان و هرات داراى نفوذ و قدرت بوده و ظاهرا به سبب همين اعتبار و نفوذ بود كه چون در سنة 150 خروج كرد چنان كه طبرى و ابن اثير نوشته اند به زودى سيصد هزار مرد بر او گرد آمدند . استادسيس بر قسمتى از خراسان استيلا يافت و تا مرو رود پيش رفت و چند بار لشكر خليفه را شكست داد . عاقبت محاصره گشت و گويند از يارانش نزديك هفتاد هزار كس مقتول و چهارده هزار تن اسير گشتند و خود او فرار كرد . اما به زودى دستگير و مقتول شد و
تقويم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 238
مساهمون: مصطفى بن عبدالله چلپي ( حاجي خليفة )
ص٢٣٨