بيلداران جمع ساخته در همون شب خندق كندند - مردم شاميانها در مرچل خود برپا كردند - و ديگر مردم قلعه بكول و ميدان محبت به جهت جدل نتوانستند برآمد - و سردار بيگ ولد قرجه خان را مرزا در قلعه در برابر كوه عقابين نگاه داشتند و گفتند كه پسر ترا خواهم كشت - تدبير كن كه من از قلعه بيرون روم يا آمده مرا ببين و يا حضرت را چنان كن كه كوچ كنند - قرجه خان جواب فرستاد كه من دولتخواهىء حضرت را قبول كردهام كه تواند كه بمردم من نگاه كند - حالا شما در قلعهء كابل بدست من ايد - هرچه شما بفرزندان من كنيد من بشما و فرزندان شما خواهم كرد - شما را چه بخاطر رسيده - ميرزا چون از اين جميع شقوق قلعه و قلعهدارى نااميد شد رجوع بمرزا هندال كرد كه دروازهء دهلى مرچل ايشان بود - مرزا را رحم برادرى بخاطر رسيده و چهارگهرى شب بود كه دروازه را وا كرده برآمده بجانب جلكهء مصاحب بيگ فرار نموده - و پيادهاى كه در ان نواحى ديدبانى مىكردند مرزا را گرفتند شناخته دو لميان را نشانى گرفته گذاشتند - و مرزا از آنجا بجانب سنجد درّه متوجه شد - و رئيس موضع مذكور بمرزا اسپى داده - از آنجا متوجه بلخ شدند - و با پير محمد خان ملاقات كرده عهد و شرط نمودند كه بعد از ميسّر شدن كابل - بدخشان را به او گذارند - و تا گرفتن غورى و بقلان پير محمد خان همراهى نمودند - بعد از ان وداع كرده - مرزا متوجه تاليقان شدند - و مرزا سليمان و مرزا ابراهيم تاب مقاومت نياورده خود را بسر درّهاى
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 84
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٨٤