قبول كردند - روز ديگر « 1 » قلعه را بامان گرفتند و كيفيت را به حضرت شاه عرضه داشت كردند - و فرمان جهان مطاع صادر شد كه ولد مشار اليه را كه تابعان « 2 » به بزرگى بجاى پدر او قبول نمودهاند همان طريق جاگير به او ارزانى داشتيم - و بعد از دو روز از فتح قلعه بندگان حضرت در نواحىء قلعه نزول فرمودند - و در سلك بندگان آستان ملايك آشيان درآمده بدعاى دوام دولت اشتغال مىنمود - و در همين منزل جمعى از خوانين و سلاطين را بطريق يلغار قريب پنجهزار كس بر سر قلعهء قندهار فرستادند - و فاصله ميانه قندهار و قلعهء بيست قريب به بيست ميل باشد - و روز سيم اين جماعت بدروازهء ماشور رسيدند - و قبل از ان چون قراولان خبر كرده بودند جمعى برآمده جنگ كردند - و جماعتى از جانبين كشته و زخمى شدند - امّا از جانبين كسى نامى كه درين تذكره توان نوشت كشته نشد - آخر مردم كومكىء پادشاهى زور آورده آن مردم فرار نموده بقلعه آمدند - و مرزا عسكرى خود بر بالاى دروازه نشسته تماشا مىكرد - چون توپ و تفنگ بسيار شد تاب مقاومت نياورده مردم كومكى نيز برگشته در باغ كامرانى و بعضى
هامش
( 1 ) در اكبرنامه صفحه 227 « رفته رفته چون كار بر اهل قلعه تنگ شد و مدد از جائ نرسيد متحصّنان قلعه فرياد الامان برآورده در تضرع و زارى كشودند و بمقتضاى عواطف خسروانى امان يافته قلعه را سپردند » *
( 2 ) در اصل نسخه « تاپنان به بزرگى » مرقوم است ، *