تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
بود كه حضرت جمعى را بگواهى پيش سادات و قاضى فرستادند كه ماه را در كوتل ذقى ديده بودند - چون گواهى دادند علمهاى آستانه را برآورده متوجه عيدگاه شدند - و كمينه بايزيد در عيدگاه بود در ملازمت - و چند روزى بندگان حضرت در باغ پائين پا تشريف داشتند - و بعضى اسباب و مردم و اردو از راه طرق و مشهد همراه شدند - و جمعى از نزديكان چند روزى كه در مشهد بودند در ملازمت تشريف داشتند - حكم شده بود كه در نيشاپور لشكر زيادتى بكنار هلمند بردند - و سلطان مراد پسر حضرت شاه و خوانين كومك در همان منزل جمع شدند - درين چند روز بسادات و مردم اعيان كه قابل مجالس بهشت آئين بودند صحبت داشتند - و ملا « 1 » حيرتى يك روزى اين غزل را در ملازمت ايشان ميگذارند كه مطلعش اينست
گه دل از عشقِ بتان گه جگرم مىسوزد * عشق هرلحظه بداغِ دگرم مىسوزد همچون پروانه بشمعى سروكار است مرا * كه اگر پيش روم بال و پرم مىسوزد
بندگان حضرت اين دخل فرمودند كه چنين بهتر باشد
« ميروم پيش اگر بال و پرم مىسوزد »
هامش
( 1 ) ملا حيرتى در كاشان در سنه نه‌صدوشصت‌ويك هجرى داعى اجل را لبيك گفت - براى مزيد احوال ببينيد فهرست كتب فارسى قلمى از داكتور ريو جلد دوم صفحه 874 *
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 38 | محمد هدايت حسين / بايزيد بيات