تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
و يك شبى حضرت در آستانهء مقدّسهء منوّره در طواف بودند كه بخاطر شريف ايشان رسيد كه من هم در آستانه در ميان خادمان خدمتى كرده باشم - مير عبد العظيم را كه در ان اوقات خادم باشى بود طلب داشته - مقراضى كه در دست مير مذكور بود حضرت گرفتند - و مير مشار اليه كاسهء آب بدست خود گرفته در ملازمت حضرت ميگشت - و حضرت سر شمعهاى كه در روضه و دار الحفّاظ و دار السّيار و گنبد مير عليشر و غيره بود همه را گرفته در كاسهء « 1 » آب كه مير عبد العظيم داشت مىانداختند - بعد از چند روز حضرت بدولت و اقبال متوجه اردوى ظفر قرين بجانب قندهار شدند - چون بلب آب هلمند رسيدند على سلطان باشى بيوك را كه پانصد نفر همراه داشت و جمعى ديگر از يكّها به او همراه كرده بر سر قلعه بيست « 2 » فرستادند - بندهء درگاه بايزيد در ان لشكر بود - ملازم نواب مرزا عسكرى - درويش محمد خلج جاگيردار و شقدار آن قلعه بود - و چون اين جماعهء مذكور بنواحىء قلعهء مذكور رسيدند قلعهء مذكور را محاصره كردند - و درويش محمد مذكور آمادهء جنگ شد - در اثناى جنگ تفنگى بعلى سلطان مذكور رسيد و همان زمان بدار عقبى رحلت نمود - و پسر او كه دوازده ساله بود بجاى پدرش - نوكران بكلانى
هامش
( 1 ) در اصل نسخه « كانسبه » * ( 2 ) در اكبرنامه جلد اول صفحه 227 « قلعهء بست كه داخل ولايت گرم سير و متعلق بقندهار است نوشته - براى مزيد تحقيق ببينيد ترجمهء بيورج جلد اول صفحه 457 نوت ( 1 ) *
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 39 | محمد هدايت حسين / بايزيد بيات