حسين قلى سلطان شاملو برادر احمد سلطان حاكم سيستان
آدم ( ادهم ) مرزا ولد ديو سلطان
تهمتن مرزا برادر ديو سلطان
حيدر سلطانى شيبانى
على قلى و بهادر پسران مشار اليه
مقصود مرزا آخته بيگى
ولد زين سلطان شاملو
محمدى مرزا نبيرهء جهان شاه بادشاه
سلطان حسن روملو و ديگر « 1 » بيگچها و يكه جوانان
و بعد از مهمانى دو سه روز توقف نمود باز طرح شكار انداختند كه در آق زيارت كه آخر منزل ييلاق سلق « 2 » است قمرغه را آنجا جمع سازند - و بدولت متوجه شده شكار سيم باتمام رسيد - و بندهء درگاه بايزيد در شكارها و طوئ تخت سليمان در ملازمت بود - و خليفة الخلفاى « 3 » حضرت شاه را تيرى از غيب رسيده بعالم عقبى شتافت - و از همانجا حضرت را رخصت سير تبريز فرمودند - و بمردم تبريز حكم شد كه از كارهائى كه سابق مىشده كه بمرور ايام منع
هامش
( 1 ) در اكبرنامه صفحه 218 و در مآثر رحيمى جلد اول صفحه 592 بتفصيل اسامى سرداران نيز ذكر كرده امّا در بعضى اسماء اختلاف است براى مزيد تحقيق ترجمه انگليسى اكبرنامه از بيورج جلد اول صفحه 441 ببينيد *
( 2 ) در اكبرنامه « ييلاق سرلق » نوشته ببينيد ايضا ترجمه بيورج صفحه 442 *
( 3 ) در اكبرنامه صفحه 218 « درين اثنا بهرام ميرزا كه با ابو القاسم خلفا بد بود در ميان شكارگاه دانسته تيرى برو زد و او رخت هستى بربست و بملاحظهء خاطر ميرزا كسى اين سخن را بشاه نگفت » *