از وحش چندانى كه بقلم در نيآيد جمع ساخته قمرغه نموده به شكار متوجه شدند - يكهفته در ان منزل بودند تا علف آن منزل و گوشت شكارى به كار رفته و از انجا طرح شكار ديگر انداخته كه لشكر را ده روزه رخصت دادند كه شكار را رانده در تخت « 1 » سليمان قمرغه شود - چون قمرغه باتمام رسيد به شكار مشغولى نمودند - و از وحش و طيور آن مقدار بهم رسيده بود كه عدد آن درين مختصر نمىگنجد - و پارهء آهو سرخه كه از قمرغه بيرون آمده در رودخانه كه عقب قمرغه بود ريختند - و قورچيان و قلقچيان لشكرى آنها را به تير و شمشير كشتند چنانچه يكى جان بيرون نبرد - باوجود اين حال از ان طرف كه شكار بيرون رفته بود و چل « 2 » جماعهء كه بود غضب نموده چندى از مردم اعيان را
هامش
- شدند » - بيورج در ترجمه اكبرنامه جلد اول صفحه 439 نوت نمبر 5 نوشته كه شايد سوج بلاق صحيح باشد سوج بمعنى سرد و بلاق بمعنى چشمه است و بيلاق و بيلق بمعنى باغ است *
( 1 ) در اكبرنامه صفحه 218 « حوض سليمان » و در منتخب التواريخ جلد دوم صفحه 92 بداونى در خصوص معنىء شكار قمرغه مىنويسد « و همدرين ايام در پنج كروهى + + شكار قمرغه انداختند تا مقدار چهل كروه راه از هرجانب نخچير صحرائى را در دايره كشيدند و آن را روز بروز چون دايرهء دهان خوبان تنگتر ساختند - و پانزدههزار جانور تخمينا از هرقسم در ان صيدگاه بشمار آمد و خاص و عام را بتدريج حكم شكار فرمودند » انتهى و در فرهنگ انندراج جلد دوم صفحه 991 - قمرغه - بفتح اول و ضم ثانى و سكون ثالث و فتح غين معجمه - تركى - شكارگاه كه امرا و سلاطين در احاطهء كلان آهو و گوزن و غيره مىگذارند - ولر - در لغت خود جلد دوم صفحه 742 بفتح ثانى نوشته و قمرغه و قمرقا و قمورقا اين هرسه لفظ يك معنى دارد *
( 2 ) چل - فارسى - بندى كه از چوب و كاه و سنگ و علف در پيش رودخانه و جوى به بندند - فرهنگ انندراج جلد اول صفحه 889 *