تقدير بنوعى ديگر بوده در سنه 990 ( نه صد و نود ) حج نافله كرده خبر فرزندان هم رسيد كه در بندر دمن بدست فرنگيان افتادهاند - چون از زاد و راحله چيزى نمانده بود و از فرزندان و خويشانى كه در هند بودند و در حين رفتن مكّه معظّمه ازيشان وداع نشده بود در سنه مذكور متوجه هند شد - چون آخر موسم بود در بندر شهر وزفار جهاز بتباهى ماند - بعد از چهار ماه موسم زيتونى شد باد وزيدن گرفت - از بندر مكلا لنگر برداشتند در برابرئ شهر آورده جهاز را لنگر كردند كه مردمى كه از جهاز برآمده بودند درآيند - همون زمان تاورى از ديو رسيد و خبرى از گجرات رسانيد - اين بود كه مظفر گجراتى سر برداشته - و شهاب خان را شكست داده احمدآباد را متصرّف شده - و قطب الدين خان را در بروده قبل كرده - و خان مذكور را چون دولت برگشته باوجود زر بسيار كه بدولت حضرت داشت در ان وقت سپاهيان ( را ) ارزن و كال مىداده - و سپاهيان بيك بار بيوفائى نموده از مشار اليه جدا شده بمظفر درآمدند - و چون خان مذكور بىعلاج شده مظفر را ديده - امراى مظفر همه اتفاق كردند كه مشار اليه را بايد كشت - خان مذكور را با خواهرزاده بقتل رسانيدند - و مرزا خان ولد نواب بيرم خان را با جمعى از خوانين و سلاطين بندگان - حضرت بر سر مظفر تعين كرده بودند - بنوعى كه شهاب خان شكست خورده احمدآباد را مظفر متصرّف
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 358
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٣٥٨