حسين مرزاى بىقره و گلعذار بيگم دختر نواب مرزا كامران و حضرت خواجه يحيى از فرزندان حضرت خواجه احرار فرستادهاند كه خبر بيارند كه كيان درين جهازاند - و از كدام بندر روان شدهاند - و با آنكه باد مراد بود بايزيد بناخدا و معلّم گفت كه اوزار جهاز را فرود آورده و جميع احوال كشتى و مردم را عرضه داشت كرده به بيگمان فرستاد - و بيگمان و خواجه همه تحسين كردند كه رحمت باد كه احوال كشتى را خوب نوشته است - و جواب عرضه داشت بايزيد در مكّهء معظّمه از راه خشكى رسيد - خدا بر عمر و دولت بندگان حضرت بركت كند - كه اگر در سورت منع نمىكردند سعادت حج اكبر را نمىيافت - در نفس الامر گويا كه بايزيد را در سورت منع كردند تربيت كردند - در مدت سه سال كه بايزيد بيات در ان مكان شريف ماند انواع فايده و منافع گرفت - در درون خانهء مبارك چند فرش بى جا شده بود كه شيخ محمد عبد الحى شيبى ببايزيد فرمود كه اين سنگها را برداشته چونهء نو انداخته مرمت كن - و درين سال هروقت كه فرش خانه شستوشوى و جاروبى ميدادند ببايزيد مىفرمودند - بايزيد هم درين سه سال كه در مكه بود داخل فرّاشان بود - و در مقام ابراهيم هم پيش از داخل شدن خانه داخل شد و مردم خوابهاى خوب هم ديدند - تا يك لك روپيه از نقد و جنس همراه داشت ببخش كردن اين هم بمردم مكّهء معظّمه توفيق يافت - و ذو الفقار نام پسر خورد مشار اليه در
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 356
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٣٥٦