بئر مستوره كه عربان چاه را بئر مىگويند ما بين مكّه معظّمه و مدينهء شريفه است در عين مراجعت بجوار حق پيوست - و بطريق امانت گذاشته در دهم ماه ربيع الاول سنه 989 ( نهصدوهشتادونه ) بمكّهء معظّمه درآمد - و در دوازدهم ماه مذكور در خانه داخل شده - و والدهء فرزندان مشار اليه در سيزدهم ماه داخل خانه شد - و در چهاردهم بيمار شد - و در بيست و يكم برحمت حق پيوست - در معلّا به جهت گورخانه زمينى از شرفا گرفته بود - و سه هزار ابراهيمى كه نههزار روپه باشد بطريق تحفه بشرفا فرستاده بود - و از كمر خنجر مرصّع و اسباب نفيس هند كه لايق بود قبل ازين پيشكش نموده بود - و از جانب شرفاء و ساير اكابر مكّه انواع عنايت ببايزيد ظاهر شده بود - والدهء فرزندان را در ان زمين گذاشته براى ذو الفقار هم قبر كنده ترتيب داده بهادر نام ملازم سعادت يار ولد بايزيد كه حالا پيش شيخ فريد است به بئر مستوره رفته استخوان ذو الفقار را نيز آورده پهلوى مادرش گذاشت - و بايزيد هم از براى خود پيش روئ والدهء فرزندان قبر راست كرده يكدو گهرى هم در قبر بود كه كوتاه و تنگ نشده باشد ملاحظه مىكرد - الآن قبر مشار اليه در زمين معلّا است اميد كه خداى تعالى توفيق داده باشد كه استخوان مشار اليه آنجا درآيد *
و در همان سال فرزندان را رخصت ملازمت حضرت كرده خود قرار داده بود كه بقيهء عمر در مكّه معظّمه متوطّن باشد - و چون
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 357
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٣٥٧