تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
دو جانب درياى شور و يكجانب راجهء اديسه و جانب ديگر خان خانان و لشكر مغل - داؤد و افغانان را بعد اين علاجى نماند كه زن و بچهء خود را بكشند و خودها برآمده بمغل جنگ كنند تا خود همه كشته شوند - اين خبر چون بخان خانان رسيد چون افغانان را نام مسلمانى بود بر ايشان رحم كرد و كس بداؤد فرستادند كه چرا در خون اين همه ضعفا در مىآئى - اگر ترك سلطنت كرده اسباب بادشاهى را فرستى و من به حضرت فرستم - ولايت اديسه و اين حدود را به تو دادم - و ولايت هم از حضرت از براى تو مىگيرم - داؤد مذكور و افغانان چون اين شفقت را از خانخانان دانستند همه در صلح اتفاق كردند - پشكال « 1 » هم نزديك شده بود - و پشكال هم در ان ولايت شش ماه مىباشد - ولايت بنگاله برهم خورده و گل و لاى و آب هم در ان ولايت بسيار است - آمد و شد بنجاره « 2 » بر طرف شده بود - بالضرورت خان خانان و داؤد صلح كردند - و عهد و شرطى كه مىباشد نموده ولايت اديسه را به او دادند - روز ديگر كوچ كرده بجانب تانده متوجه شدند - و داؤد كس فرستاد
هامش
( 1 ) پشكال بر وزن دستمال - فصل باران هندوستان را گويند - فرهنگ انندراج جلد اول صفحه 584 * ( 2 ) بنجارا - هندى - اسم مذكر - اناج كى سوداگرى كرنى و الا - ايك قوم كا نام بهى هى جو غلّه كى سوداگرى كرتى هى - سوداگر - بيوپارى - فرهنگ آصفيه جلد اول صفحه 309 *