و از ان تاريخ كه لودى را كشته بودند منصب لودى را افغانان بگوجر تجويز نموده بودند - يك روز فيلهاى خاصهء داؤد را بىآنكه بخان خانان خبر شود رانده بسر اردوى خان خانان آمد - و خان خانان را فرصت راست كردن برانغار و جرانغار و هراول و التمش و غول نشد - خان عالم و خوانزاده محمد خان ولد كوچك على خان كه بجاى التمش بودند - اينها را فيلان زير كرده بشهادت رسيدند - و جنگ برانغار و جرانغار خان خانان رسيد - افغانان متوجه غول خانخانان شدند - چون در غول اندك كسى بودند و آنها هم مردمى نبودند كه جدل توانند كرد چنان كه چهار پنج زخم خوردند - بعد از جنگ - يك زخم بر گوش خان مذكور را به بيخ سوزن دوختند - شكست يافته يك كروه از اردو برآمده متوجه تانده شد - افغانان كه باردو آمدهاند متوجه الجه شدهاند - و به جهت زخمهائى كه خانخانان داشتند چند مرتبه خواستند كه از بالاى اسپ خود را باندازند - بوستان قلى نام قورچىء داشتند - او در ته بغل خان مذكور درآمده در بالاى اسپ نگاه داشت - چون خان مذكور به خود آمدند ديدند كه قياخان و شاهم خان جلاير و جمعى ديگر گريخته ميروند - خان مذكور فرياد كردند كه اين ريشها « 1 » را گرفته بكجا خواهم رفت - برگرديد كه هم اينجا كشته شويم - چون دولت حضرت قوى بود گريختها باز برگشته بخانخانان جمع شده خود را بگوجر رسانيده - مشار اليه را
هامش
( 1 ) در اصل نسخه « ريسها » *