در ميان گرفته شيه « 1 » تير كردند - تيرى از غيب به او رسيده از بالاى اسپ سرنگون شده - يكى از لشكريان سرش را بريد - لشكر افغان شكست خورده بجانب اتك روان شدند - و لشكر ظفر اثر از هرجانب جمعيت نمودند - داؤد كه از عقب بخاطر جمع مىآمد شكست يافتههاى افغانان همراه شده و از آب دهرپور گذشته همراه جهان خان حاكم اتك - بنارس در لب آب مذكور فرود آمده شاخ بندى نمودند - خان خانان بعد از دوختن زخمهاى « 2 » خود - جميع سرداران را معه لشكر ظفر قرين در پئ افغانان تعين كردند - چون لشكر ظفر اثر بلب آب دهرپور رسيده شاخ بندئ افغانان را ملاحظه نموده كس بخانخانان فرستادند كه تا شما نيائيد ما نمىتوانيم از آب گذشته بافغانان روبرو شد - خانخانان در سنگهاسن « 3 » درآمده معه باقى لشكر در ساعت متوجه آب دهرپور شدند *
چون داؤد و افغانان از آمدن خانخانان خبر يافتند شاخ بندى را گذاشته در قلعهء كتك درآمدند - و لشكر در گرد قلعهء كتك فرود آمده - مردم و افغانان كه در قلعه بودند قبل شدند -
هامش
( 1 ) شيه بمعنى نشان و رنگ اسپ و جز آن - فرهنگ انندراج جلد دوم صفحه 600 *
( 2 ) در اصل نسخه « بعد از دوختن زخمها بعد خود جميع سرداران معه لشكر ظفر قرين » *
( 3 ) در اصل نسخه « سكهاسن » اما لفظ صحيح سنگهاسن ( يا ) سنگاسن است مركب از سنگهه ( بمعنى بهادر ) و آسن ( بمعنى جا ) شاهى تخت - سرير - فرهنگ آصفيه جلد سوم صفحه 111 *