تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
كه اين شفقت و مرحمت كه از شما ديدم مرا اذن ملازمت فرمائيد - و التماس نمود كه در اردو نمىتوانم ديد - اگر از اردو يك كروه بكنار برآيند ملازمت ميكنم - خان خانان نوشته فرستادند كه هرمحل شما را دغدغه نمانده باشد مانعى نيست - ما شما را تكليف نمىكنيم - روز ديگر نيم كروهى از اردو شاميانهء چند و اسباب طبخ فرستادند - و از خوانين بادشاه يك دوئى و از نزديكان پنج شش دهى در ته آن شاميانه رفتند - داؤد بپانصد سردار و قبايل خود را از قلعهء اتك برآمده - چون خبر خان خانان شنيد كه باندك كس از اردو برآمده‌اند سى چهل پنجاهى از قبايل خود همراه گرفته - خانخانان از ته شاميانه سوار شد - و بالاى اسپ يك ديگر را ملاقات كردند - و هردو فرود آمده در ته شاميانه نشستند - داؤد گفت كه اين زخمهاى شما بر سر و روى من بايستى - خانخانان گفتند كه سپاه گريست - عيبى نمىباشد - بعد از ان داؤد از خود شمشير وا كرده در ميان مجلس انداخت - و گفت كه من غلام حضرت شدم - ديگر از من شمشير بستن لايق نيست - شمشير مرصّع كه در عقب سر خانخانان قورچئ گرفته ايستاده بود خان مذكور گرفته در كمر داؤد بستند و گفتند كه چون غلام و دولت خواه شدند شمشير از براى دولت‌خواهئ حضرت بربند - بعد از ان مكيّفات و طعام و شيره و شربت درآوردند - و تا دو پاس يكديگر صحبت داشتند - يك ديگر را وداع نمودند - و داؤد بقلعه اتك