رفت - و روز ديگر خبر رسيد كه لودى آمده داؤد را در پتنه ديده - و همان زمان لودى را گرفته بعقوبت هرچه تمامتر بوده كشتهاند - و خانخانان نماز خفتن بود كه در كشتى نشسته در چادر بايزيد درآمدند - و فرمودند كه بىدولتئ افغانان رسيد كه اين لودى كه چند بار بفيل و اسباب بنگاله مغلان را فريفته ساخته مهم افغانان را به صلح قرار ميداد - شنيدهء كه او را كشتهاند - بايزيد بعرض رسانيد كه كمال دولت حضرت بادشاه است كه اين نوع مخالفت و نفاق در ميان افغانان پيدا شده - در فتح بنگاله ديگر ترددى نماند - و تا سه چار گهرى بوده از بايزيد بحلى طلبيدند - و بايزيد از ايشان از سبب جدائى از جانبين گريه هم شد - و بايزيد ( را ) بجونپور رخصت فرمودند - على الصباح از آب سون عبور نموده متوجه پتنه شدند - و بايزيد بجونپور آمده بمعالجهء پا مشغولى نموده - چون خانخانان بگرد پتنه رسيدند مورچلها قسمت كردند - و عين پشكال بود - و هرروز مغلان و افغانان به يكديگر چپقلشها مىكردند - چند مرتبه جنگ نواره هم ما بين حاجىپور و پتنه واقع شد - و راجه تودرمل و خويشان و تابينان جنگهاى مردانه كردند - و يك بار ديگر جنگ روز بر سر آب پنپن قيا خان و مجنون خان و خوانين ديگر بافغانان كردند - آنجا راجه تودرمل مردانه ايستاد - يك مرتبه ديگر در هموارى گرد پتنه ميانهء افغانان و كاكر على خان مذكور جنگ شد - و سعادتيار پسر بايزيد در ان جنگ بود - كاكر على خان در همين جنگ
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 337
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٣٣٧