چه مىگويند - شمال خان بعرض رسانيد كه تابينان اشرف خان مير منشى بودند كه به جهت ماهيانه فرياد ميكردند - يك يساول خان خانان رسيد - دو كس را گرفته گوش بريد - ديگران گريخته بمرچلهاى خود رفتند - و اين گوش بريدن به جهت دولتخواهى بود - نه اين كه خود را كلان ظاهر سازد - و ديگر آن روزى كه كاكر على خان در گرد پتنه تاخته - چون اجل مشار اليه رسيده بود بشهادت رسيد - و سعادت يار ولد بايزيد هم همپائى كرده بود كه بلكه او را از ان ورطه برآرد - و قريب بده زخم شمشير و تير به او رسيده بود - و در جماعهء كه به او همراه بودند همه همين حال داشتند - باوجود اين خانخانان سه روز او را كورنش ندادند كه چرا بىرخصت ما رفته بودى *
[ فتح پتنه و فرار نمودن داؤد ]
بعد از سه روز بكشتىء داؤد برآمده فرار نمود و فتح پتنه شد - فيل و اسباب و لشكر خود را در گرد قلعهء پتنه گذاشته - تمام بدست عساكر نصرت مآثر درآمد - و بندگان حضرت تا آب سورجگره رفته - خان خانان و كومك كه به پتنه آمده بودند بر سر داؤد به بنگاله تعين فرمودند - و از نزديكان و لشكرى كه در ملازمت بودند هركدام را كه لايق دانستند بخان مذكور همراه ساخته رخصت فرمودند - و حكم كردند كه اين مردم را بطريق نوكر خان بابا بشما دادم - هر كس بشما تسليم ( كند ) نگاه دارند - و هركس كه تسليم نكند رخصت كنيد - خط شما را مىشناسم - خط شما كه بيايد ما جاگير