بدخشى و راجه كجپتى و از نوكران خان خانان اپاق ديوانه و محمدى بيگ تركمان و توخته چولاق برادران كوكلتاش و بايزيد و چندى ديگر بودند كه بايشان كنگش مىرسيد - اكثرى برين بودند كه خوانين كوچ كرده از پول طالبى گذشته سياه آب را پيشرو كرده بافغانان دار و مدارى كنند - تا خبر فتح سورت برسد - بايزيد بعرض رسانيد كه اين لايق دولت نيست كه بما از افغانان هم زورى نرسيده باشد برگشته فرود آئيم - خانخانان از راجه كجپتى كه زميندار آنحدود بود اين معنى را پرسيد - مشار اليه بعرض رسانيد كه آخر بافغانان جنگ خواهيد كرد يا نه - خان مذكور را ازين سخن اعراض شد و فرمودند كه اين سخنان بفرمودهء بايزيد است كه او راضى نيست به برگشتن خوانين - بايزيد بعرض رسانيد كه خوانين همه حاضراند خط نوشته مهر نمايند كه برگشتن لايق است - بايزيد را چه مضايقه - حالا از ترس هيچ كدام نمىگويند - اگر يك روزى حضرت اعتراض « 1 » كنند همه تقصير را به گردن شما خواهند ماند كه سركردهء لشكرند - ايشان صلاح ديدند ما برگشتيم - و اين را هم بخوانين گفت كه خانخانان از كلانى كه دارند بايشان هيچ نميگويند - امّا شمايان را حضرت ريش خواهند تراشيد كه بىآنكه افغانان دستبردى نكرده باشند و زورى بشما نرسيده باشد از جاى خود برگشته باشيد - و بعد از انكه عقب فرود آئيد بتابينان خود بگوئيد كه دادخواهى
هامش
( 1 ) در اصل نسخه « احتراز » *