كنند كه از جاگير چيزى نه گرفتهايم - و همه توپ توپ بجاگيرها روان شوند - و افغانان كه اين معنى را دانند راست كرده بر سر دايرهء شما خواهند آمد - و شما بىنوكر يقين است كه جنگ نخواهيد كرد - و سرداران نيز هركدام بجاگير خود متوجه مىشوند - و افغان كه ميدان را خالى يافته باشد مگر در آگره چند روزى معطّل شوند - خوانين همه بيكبار گفتند كه تو راست مىگوئى امّا ما خاطر نواب را ملاحظه مىكنيم - خان خانان بكجپتى و بايزيد درشتى و احترازات نمودند *
نماز شام نزديك بود كه كس بوزير خان جميل و جان محمد بهسودى و جمعى ديگر كه در چوكى بودند فرستادند كه شمايان هم در كنگش ما حاضر شويد - چون بايشان معطّل بودند بايزيد باداى نماز از مجلس برآمد - چون نماز ادا كرد و جماعهء كه از چوكى طلبيده بودند حاضر شدند - باز بكنگش نشستند - تواچيان هرچهقدر بايزيد را فرياد كردند نرفت - و خود را ظاهر نساخت كه كجاست تا يافته شود و برند - آخر الامر كنگش به اين نوع قرار يافت كه در لشكر پيش از قاقشالان و غيره هركه باشد امشب بلشكر افغانان شبخون كرده تير گذارند - و خواجه شاه منصور كه در ان اوقات بخشئ نواب خان خانان بود تعين فرمودند كه همراه اين جماعه كه امشب رفته تير خواهند گذاشت ناظر باشد - بعد از تير گذاشتن خوانين كوچ كرده از پل « 1 » طالبى بگذرند -
هامش
( 1 ) در اصل نسخه « پول » *