تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
يك روز على مراد پسر توغلان كه نوكر سكندر خان بود در ان ولا نوكر محمد قلى خان برلاس بود چپقلش و مردانگىء نيك بجا آورد - و چون بخان‌خانان رسيد اسپ و سر و پا عنايت فرموده ملازم خود ساخته جاگير عنقد دادند * لشكر و سرداران مغل كه در غازىپور جمع شده بودند هزار كس ازين صباح تا صباح ديگر چوكى كردند كه اولچين شده در برابر قلعهء ايشان مىايستادند - و خبردار مىبودند كه از قلعه برآمده بديهائى كه در ان نواحى بود تاخت نبرند - و دست‌انداز نكنند - نظر بهادر كه از گذر بنارس گذشته بود بكشتى شبخون باردوى ايشان آورده چند كس در اندرون دايرها بسر تير رفتند - و صباح محمود خان نوحانى برادر كاسو و سليمان منگلى تا پنج شش هزار كس از دنبال نظر بهادر گذشتند - مشار اليه خود را بجانب قلعهء سرسى كشيد - و آنها زير كرده رسيده - اينجا بىعقلى كرده در قلعهء سرسى فرود آمدند - و خود را بقلعهء چنار نكشيدند - افغانان كه بقلعهء سرسى رسيدند از قلعه برآمده جنگ بيصرفه كرده شكسته يافته - حاجى سلطان نو حسن على خان چنارى و نورم سلطان اوزبك ملازم خان خانان خسرپورهء عباس سلطان قراديانى بود جاگيردار راى برولى و چندى ديگر در ان جنگ بشهادت رسيدند - و تتمهء سپاهيان اسباب خود گيرانده جريده پارهء به بنارس و پارهء بچنار رفتند *