يك پاس شب بود كه اين خبر ناخوش در چوچكپور بخان خانان رسيد - خان مذكور از شنيدن اين خبر مضطرب و متالّم شدند - بايزيد و ساير ملازمان ايشان رفع كدورت ايشان نموده - در همان شب خواجه عبد المنعم و خواجه غياث بيگ ديوان خود را و بايزيد را بملازمت خوانين كه پيش تعين كرده بودند فرستادند - و كنگش طلبيدند كه چه بايد كرد - مرا نيز بايد آمد يا چند روز اينجا صبر بايد كرد - سه پاس همان شب بود كه رسولان رسيدند - و همه در خانهء محمد قلى خان برلاس جمع شدند - و صلاح ديدند كه نواب هم آمده بما ملحق شوند - تا ما بافغانان توانيم روبرو شد - يكپاس روز را رسولان پيش نواب آمده جواب خوانين آورده بعرض رسانيدند - و روز ديگر خان خانان مع لشكر از عقب رسيده بود - كوچ كرده شب در ميان بغازىپور فرود آمدند - و خوانين را حكم شده بود كه از پل طالبى كه بر سياه آب غازىپور بسته كه يك كروه از غازىپور بود فرود آيند - خوانين بفرموده عمل كردند - از پل گذشته اينجانب فرود آمده بودند *
[ خبر يافتن لودى از آمدن خان خانان بغازىپور ]
و لودى چون از آمدن خان خانان بغازىپور شنيده پسر حاجى سلطان و نورم سلطان را بخان خانان فرستاده عذرخواهى نمودند - و هاشم خان را به جهت صلح طلبيدند - اردوى لودى و خوانين پيش را خان خانان و مردمى كه همراه بودند مشاهده مىكردند - بعد از سه روز هاشم خان آمده معلوم شد كه آنچه خان خانان گفتهاند لودى قبول نكرده - و خان خانان در ميان دريا