جهان گرفته بملازمت حضرت ببرند - تا حضرت از گناهان على قلى و بهادر و اسكند بگذرند - و جاگيرهاى ايشان را بر ايشان مسلّم دارند - و اين هم قرار يافت كه صباح در قلعهء بكسر كه خانهء ابراهيم خان است جمع شوند - و ابراهيم خان مذكور مهمانىء خانخانان و خوانين نموده روز ديگر متوجه ملازمت حضرت شوند - و بعد از فراغ صحبت هر يك بمنزلهاى خود رفتند - و صباح اين جماعت به همين دستور در قلعهء بكسر در خانهء ابراهيم خان حاضر شدند - چون از مجنون خان قاقشال به قدر نفاقى ظاهر شده بود خانخانان بالتماس خواجه جهان گناه مجنون و بابا خان و مرزا بيگ و محب كلانتران قاقشال را از عليقلى التماس نموده - آنها را نيز همراه بقلعهء بكسر برده بودند كه رفع كلفتى كه ميان عليقلى و ايشان شده بود شود *
در اين اثنا اين خبر از جونپور رسيد كه لشكرى كه سردار آن مير معز الملك بود كه بر سر بهادر و اسكندر تعيّن كرده بودند - در نواحىء خيرآباد جنگ كردند - چند حلقهء فيل حاضر كه در آن لشكر بوده بدست آن نمك بحرامان افتاده - و محمد يار سلطان كه خواهرزادهء اسكندر بود در ان جنگ بدست لشكريان حضرت كشته شده - همان زمان خانخانان به بهادر و اسكندر چيزى نوشت كه اضطراب كرده جنگ را بد كردهايد - در ساعت كه نوشته رسد فيلهاى حضرت را جمع كرده فرستند - و عليقلى هم چيزى نوشت كه حضرت اينجا از سر گناه
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 293
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٢٩٣