على قلى از شمشيرها و خدمتگارىها كه سابق كرده بود ميگفت - بايزيد بطريق مطايبه كه سابقا درخوردى بمشار اليه داشت گفت كه از سر تراشيده و دستار كلان شما دولتخواهيها ظاهر است - بعد از ان قرار يافت كه آصف خان بملازمت حضرت رود - و صورت مجلس را بعرض رساند - و خواجه جهان را از آنجا فرستند كه آمده على قلى را باتفاق خانخانان دلاسا نمايند - و بندهء جديد اين درگاه عاليشان سازند - هر يك جدا شده باردوئ خود رفتند *
[ ملاقات خواجه جهان و خانخانان ]
بعد از سه روز خواجه جهان از جونپور آمدند - و بخانخانان قرار دادند كه ابراهيم خان را اين جانب در اردوئ شما فرستند - تا ما باردوى على قلى برويم - همون زمان اين معنى را بخان زمان نوشتند - مشار اليه ابراهيم خان را در كشتى انداخته اين جانب فرستادند - و خانخانان و خواجه جهان مذكور و مير اصغر منشى و حيدر محمد آخته بيگى و شاهم خان جلاير و كوچك عليخان پسر اويس بيگ كولابى و شاه حسين خان نكدرى و تمرخان يكّه و بايزيد و خواجه زين الدين از ملازمان خانخانان بكشتى درآمده آن روى آب در بكسر بخانهء عليقلى مذكور رفتند - و مشار اليه مجلسى كه لايق اين جماعه بود آراسته - و حسن پتنى و كالا پهار و سليمان منگلى و سليمان سلطان اوزبك و جمعى ديگر كه به او اتفاق داشتند بمجلس حاضر شدند - بعد از مهمانى قرار يافت كه ابراهيم خان و والدهء على قلى را خانخانان و خواجه