خط بمشار اليه رسيد بسائى خود را در كندنه گذاشته با لشكرى كه همراه داشت و كومك افغانان كه به او ملحق شده بود مع نوارهاى خود متوجه گذر چوسا شدند - بعد از دو سه روز به بكسر كه آن طرف آب بود ( و ) روى به روى خان خانان بود رسيد - نماز پيشين روز ديگر بكشتى درآمده همراه يك قورچى و شهريار نام ملازمى و سلطان محمد ميرآب متوجه ملاقات خانخانان شد - و خانخانان هم در كشتى درآمده - مرزا غياث الدين على كه در آخر او را آصف خان ساختند و از جونپور از ملازمت حضرت آمده بود كه در محلّ ملاقات على قلى در مجلس حاضر باشد - و بايزيد ملازم خانخانان و منير خان ملازم سلطان قبق كه پيش خانخانان مىبود اين سه نفر در كشتىء خانخانان درآمده متوجه شدند - چون هردو كشتى ميانهء آب گنگ « 1 » به يكديگر نزديك رسيدند - و هنوز اندك فاصله مانده كه خان زمان از كشتىء خود قد راست كرد و گفت كيفيت لغ - سلام عليكم - و جسته در كشتىء خانخانان درآمد - و يكديگر را در بغل گرفته به جهت تعزيت حضرت جنت آشيانى كه تا آن غايت يكديگر را نديده بودند گريه بسيار كردند - و عهد و شرط به جهت دولتخواهىء حضرت از جانبين نمودند - كلام اللّه كه بايزيد در بغل گذاشته بوده بود - هر دو بنوعى كه در بالا گذشت سوگند خوردند - در اثناى حكايت
هامش
( 1 ) در اصل نسخه « آب گنگ و چون به يكديگر » *