كه در قلعه ) محكم كردهاند - ما نتوانستيم درآمد - ابو المعالى گفته كه او مردى سرداريست - و شنيدم كه در وقتى كه مرزا سليمان و مرزا ابراهيم قلعهء كابل را قبل كرده بودند قلعهدارى و ترددات خوب بجا آورده - بلكه مدار قلعه بندانى به او بوده - بالفعل كه او خبردار شد ما نمىتوانيم قلعه را گرفت - جلو گردانده از عقب نمازگاه بسركول مامكان كه محمد قاسم خان نيشاپورى كه قبل ازين جاگيردار حصار بود صفّهء ترتيب داده بود آنجا فرود آمده - و صفّهء مذكور از قلعهء حصار يك ديگانداز باشد - و هنوز مشخّص نشده بود كه چه كس است - از دو سپاهىء ابو المعالى كه بر سر تختهء پل گرفته بودند بايزيد پرسيد كه اين چه كس است - اينها گفتند كه ابو المعالى است كه از مكّه آمده - و بنارنول و غيره كه آنجا ( از انجا ) بالا ذكر كرده شد تقرير نمودند - بايزيد را گمان اين نبود كه او اين قدر جمعيت بهم رسانيده باشد - و به حضرت جلال الدين محمد اكبر بادشاه مخالفت كند - درين اثنا ملّا مبارك حصارى كه مشرف دار الضرب حصار بود گفت كه ابو المعالى كه بمكّه مىرفت در احمدآباد مشار اليه را ديدهام و مىشناسم اگر گويند رفته خبر بيارم - او را فرستادند - ابو المعالى چون او را از دور ديده - دانسته كه اين شخص بتجسّس آمده - او را پرسيد - مشار اليه نخواست كه دروغى بگويد - گفت آرى مرا فرستادهاند كه تحقيق شود كه چه كس است كه اينجا فرود آمده - ابو المعالى گفت برو و ببايزيد سلطان بگو كه
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 281
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٢٨١