بيشتر شد - قضات را گفت كه بمنزلها رسيده و تجديد وضو كرده بدروازهء ناگور جمع شويد - و خود اسپ طلبيده باضطراب چنان كه بالا تنگ اسپ را هم نكشيده بودند سوار شده - يك غلام نفيرچى ايستاده بود سپر و شمشير طلبيده خود را بدروازهء ناگور رساند - رسيدن مشار اليه و دويست كس بدروازهء مذكور ابو المعالى تعين نموده بود سراسر رسيدند - و ادهم پسر مراد بيگ ديوان كابل در مندوى بوده بسواران جدل كرده بالاى تختهء پل رسيده بود كه مردم دروازه بايزيد را ديده دلير شدند - تير و تفنگ بمردم ابو المعالى گذاشته - پسر مراد بيگ را از دست سواران خلاص كرده - دو كس ديگر از كسان ابو المعالى را از سر تختهء پل گرفته آوردند - باغيان را زده برگردانيدند - و سيصد كس كه بدروازهء دهلى تعين كرده بود آنها نيز به آن دروازه رسيده - محمد شريف مذكور تختهء پل را كشيده نقّاره زده - بايزيد را معلوم شد كه به آن دروازه هم جماعه رفتهاند - ابو المعالى چون بسوى قصبه رسيده از بقّالان تحقيق نموده كه در قلعه كيست - آنها گفتند كه بايزيد است - قبول نكرده و گفته كه شنيدهام كه خانخانان او را طلبيدهاند و رفته - آنها گفتند كه قبل ازين به چند روز خانخانان مردم خود را طلبيده بودهاند آنها رفتند - بايزيد مع سپاهيان خود اينجا است - درين اثنا مردم كه بسر تختهء پل رسيده بودند جماعهء از آنها مراجعت نموده - ( به ) ابو المعالى رسيده ( گفتند
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 280
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٢٨٠