تمام نمائى - و عرضه داشت را بخانخانان كه در آگره به جهت اعتماد گذاشته بودند فرستادند - و بسرعت تمام متوجه شدند - و روزى كه خط شجاعت خان و لشكر خان بحصار رسيد چار روز بود كه ابو المعالى از گرد حصار كوچ كرده رفته بود - ابو المعالى كه در كول فرود آمده بود آن شب بايزيد و سپاهيان و توپچيان كمال احتياط بجا آوردند - و در ان شب نوكران بايزيد مبالغه نمودند كه باردوى ابو المعالى شبخون بريم - سلطان مذكور را آنقدر جمعيت نبود كه جماعهء را بنگاه داشت قلعه جدا كرده جماعهء را بشبخون فرستد - و گفت مبادا مردم كارى نتوانند كرد - و از نگاه داشتن عاجز شويم - و ديگر آنكه در انچند روز نوكران احمد سلطان حرامنمكى كرده بابو المعالى درآمده بودند - و در اكثر تواريخ هم شنيده بود كه بنوكر اعتماد تمام نتوان كرد - شبخون بردن را قرار نتوانست داد - صباح ابو المعالى دانست كه قلعه استحكام يافت نمىتوان گرفت - و رفتن حضرت دهلى را هم از بندگان حضرت ملاحظه نموده لايق نديد - كوچ كرده متوجه لاهور شد - چون دو كروه بجنگلى كه در فتحآباد بود درآمد بعد يك گهرى به بايزيد كه در برج متّصل بخانهاى فيروز شاهى بود سياهى ظاهر شد - و مير گيسو را سوگند داده رخصت كردهاند - كه چون به بايزيد برسد دو كس ابو المعالى را كه گرفتهاند خلاص كند - چون مير مذكور بسلطان مذكور رسيد ارادهء قرارداده نمودند - بايزيد گفت اگر بندگان حضرت شنوند
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 283
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٢٨٣