مقيّد ساخته - و در خزانه آنچه بود بنوكران و مردم خود قسمت كرده - و سلطان مراد برادر مقيم خان قرهء پير محمد عرب كه فريدون تغائى مرزا محمد حكيم او را چون بقدرى بشرهء او سبز بوده ميرزاده قره قروت نام كرده بود كه از قبل برادر حاكم آنجا بود - خود را از ديوار قلعه انداخته فرار نمود - و چون مهم ديگر نماند از قلعهء نارنول برآمده در ما بين ناگور و حصار فيروزه به احمد سلطان برادر ولى بيگ ذو القدر كه حاكم ناگور بود درخورد - و مهم ميانهء ايشان بقتال رسيد - چون ملازمان احمد سلطان مذكور از مشار اليه دلگير بودند و از ابو المعالى اميدوار - جنگ نكردند - ( با ) ابو المعالى قريب به پانصد كس همراه شدند - و جماعهء ديگر از سپاهيان كه ما بين نارنول و ناگور بودند نيز بمشار اليه همراه شدند - چون به پرگنهء جهونجهون رسيدند - شقداران دانست كه ابو المعالى بنياد فساد كرده - دروازهء قلعهء مذكور را بسته بجنگ و جدل پيش آمده - آن قلعه را همان روز گرفته شقدار پرگنهء مذكور را هم بقتل رسانده بخاطر جمع متوجه حصار فيروزه شد - و در پرگنهء پونيا ( پونياله ) كه از پرگنات حصار است و در ان اوقات بجاگير شاه قربان ملازم بخانخانان منعم خان بود فرود آمده - و كاركن شاه قربان مذكور بشقدار حصار كه در ان وقت بايزيد بيات ملازم خانخانان بود چيزى نوشت كه مرزا شاه نام ولد حضرت جنت آشيانى قريب هفصد كس همراه در سر چاهاى موضع هريالا فرود آمده - معلوم شد كه ازينجا متوجه حصار
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 278
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٢٧٨