ما دولتخواه حضرتيم مىبايست كه پيشواز ما مىآمدى - و آنچه قاعدهء مهماندارى است بجا مىآوردى - و دروازها را بسته بمردم ما جنگ كردى - و ما اگر در صدد بدى مىبوديم قصبه را مىتوانستيم دستانداز كرد - و آن دو نوكر ما را كه گرفتهء بفرست - ملّا مبارك مذكور بقلعه آمده سخنان ابو المعالى ببايزيد گفت - مشار اليه را باز فرستادند كه اگر شما بطريق مهمان مىآمديد مهماندارى ميكردم - اما شما بنارنول درآمده و بخزانهء شريفه دستانداز كرده مير گيسو را مقيّد ساخته همراه آورديد - هر محل شما مير گيسو را رخصت كنيد - من هم آن زمان ( مردمان ) شما را خواهم گذاشت - و از آنجا با احمد سلطان و اسكندر سلطان ولد شادى بيك ذو القدر جنگ كرده بقتل رسانيدهايد - و از انجا شقدار پرگنهء جهونجهون را بقتل رسانيدهايد - من چه نوع شما را مهمان خيال كنم - در همان زمان حقيقت آمدن ابو المعالى و جنگ سر تختهء پل را بنواب خانخانان عرضداشت كرد *
و خبر آمدن ابو المعالى بنارنول ببندگان حضرت در آگره رسيده بود - ايشان بدولت و اقبال سوار شده متوجه حضرت دهلى شده بودند - و عرضه داشت بايزيد در هودل بپايهء سرير اعلى رسيد - و بشجاعت خان و لشكر خان كه همراه بودند حكم شد كه ببايزيد نويسند كه مردانه باشد كه ما هم رسيديم - و مهر همراه نبود كه بفرمان سرافراز شوى - و نوشتهء لشكر خان و شجاعت خان حكم ما دانسته در خدمتگارى اهتمام
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 282
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٢٨٢