تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
روز ديگر از آب بهت گذشته بكلانور آمدند - و از آنجا بايزيد را بحصار فيروزه رخصت كردند - چون سابقا هم جاگيردار آنجا بود بايزيد عرض داشت كرد كه از من گستاخيها واقع شده است - كه مرا بآگره همراه نمىبريد - و ازينجا بحصار رخصت ميكنيد - بر سر عرضه داشت نوشتند و قسم ياد كردند كه تو فرزندى و برادرى را بجا آوردى - مرا از تو غبار خاطرى نيست - تا تو نروى مردم حصار زر نمىدهند - مشار اليه خاطر جمع كرده از آنجا بجلندر و از جلندر بلوديانه و از لوديانه بماليز و از ماليز بسنام و از سنام بهتوهانه و از هتوهانه به پرواله و از پرواله بحصار رفت كه اوايل سنه 970 ( نه‌صدوهفتاد ) بود *

[ فتنه‌انگيزى شاه ابو المعالى بار ديگر و بياسا رسيدن او ]

و در هم امسال ابو المعالى گناهائى كه در كابل و هند كرده بود - قبل ازين حضرت بخشيده مرحمت نموده او را رخصت مكّهء معظّمه فرموده بودند - بيدولتى گريبان گرفته از ان مكان شريف برآورده در سروهى بمرزا شرف الدين حسين ولد خواجه معين نبيرهء حضرت خواجه جهان محمود ملحق شده - و مشار اليه چند كس با او داد - خرچىء چند روزه امداد نمود - و ابو المعالىء مذكور چون هميشه نسبت نادولتخواهى در ضمير او بود مشار اليه فساد بخاطر رسانده بود - از آنجا متوجه حضرت دهلى شد - در پرگنهء نارنول رسيده درون قلعه درآمده - و مير سيد محمود گيسو دراز كه داروغهء خالصهء شريفه بود
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 277 | محمد هدايت حسين / بايزيد بيات