شدند - و بايزيد از كلفتى كه داشت آش نخورده از مجلس برگرده بچادر خود رفت - و بعد از ساعتى خواجه حسن را رخصت كابل كردند - نماز پيشين بود كه قاضى خواجگى نام از نباير مير سيد عاشق سمرقندى بود كه در چادر بايزيد مىبود و بمشار اليه جهت تمام داشت - خانخانان طلبيده نماز پيشين را بمشار اليه امامت فرمودند - بعد از فراغ نماز از قاضى پرسيدهاند كه بايزيد بما گفت كه اگر بآگره نرويد باغى مىشويد - اين چه صورت دارد - قاضى گفت كه اگر عذر شرعى نداشته باشيد راست گفته - بعد از ان قاضى را فرستاده بايزيد را طلبيدند - خاطرجوئى بسيار نمودند - و صباح كوچ كرده متوجه آگره شدند - به جائى رسيدند كه لشكرى پسر سلطان آدم حويلى از براى خود راست كرده كه اسپان خاصهء خود را به جهت كم مگسى آنجا مىبست - و در پيش آن حويلى دوابّ افتاده بود كه خالى از صفائى نبود - آنجا فرود آمدند - و محمد قاسم نام مهردار نوكرى داشتند - او را فرمودند كه اسباب بغرا و برنج باورچيان آورده پيش ما پزند و تو سركاردار باشى - بايزيد دور تر رفته بود كه فرود آيد - خان ديدند - كس را فرستاده مشار اليه را طلبيدند - و حكم نشستن شد - و شاه هاشم در مجلس بود - خان خانان فرمودند كه ما خود بآگره مىرفتهايم سگ ( سبك ) روئى به بعضى مردم ماند - بايزيد عرض كرد كه شما بسعادت بآگره برويد - سگ روئى مردم سهل است - رفع آن هم خواهد شد *
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 276
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٢٧٦