و به جهت نمك خوردن دلسوزى بخاطر دولتخواهان رسيده است - آنچه بشما مىگويند درين وقت قبول نمىكنيد - خانخانان گفتند من دانم - هرچه بخاطر من رسد خواهم كرد - بايزيد در جواب گفت كه بارك اللّه كمال كلانى اينست - كه ديروز فرزندان خود را مع اسباب سى چهل ساله طفيل شما كردهايم - و از همه قطع نظر كرده سر بقنجهء شما آويخته - باوجود اين هم ندانيم كه شما چه كار خواهيد كرد - فرمودند كه اينجا دهقانى خواهم كرد - و ديگر نام سپاهگرى نخواهم برد - بايزيد گفت كه كدام پدر شما دهقانى كرده بود كه شما خواهيد كرد - گفتند كه اگر دهقانى نكنم بمكّه مىروم - بايزيد در جواب گفت كه بسيار خوب است - مدتهاست كه از شما رخصت مكّه مىطلبم ميسّر نشده - حالا اگر متوجه شويد عصا و كفش شما را من برميدارم - امّا دانم كه بكدام راه مىرويد - گفتند كه بكشتى درآمده بدنكوت رفته از آنجا به بكر مىروم و از آنجا بجهاز درآمده روان مىشوم - بايزيد گفت كه اينها همه قلمرو حضرت است - چون چون بىرخصت مىرويد از منزل برميگردانند - گفتند پس تو ميخواهى باينحال مرا بآگره برى - من هميشه بناموس بودهام به اين سامان چون ميتوانم بدريخانه رفت - بايزيد آن مقدار كه توانست نصايح در حضور خواجه حسن بايشان گفت كه اگر بتفصيل نويسد درين مختصر نمىگنجد - فايده نكرد *
و آخر الامر خانخانان از غيرتى كه داشت و اين نوع روز بد در سپاهگرى به او پيش نيامده بود گريبان پاره كرده بگريه درآمد -
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 273
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٢٧٣