تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
چون سه چار كروه رفته بودند كه قل محمد اغولق و زن او كه سى ساله ملازم ايشان بود گريه كردند كه دختر من در جنگ‌گاه مانده است رخصت كنيد كه رفته پيدا كرده به خود ملحق سازم - و خانخانان در رخصت مشار اليه ملاحظه مىكرد كه هرگاه اين جدا شود ديگر همراه من كه مىماند - و بايزيد بعرض رسانيد كه هرگاه كه در هند بپابوس حضرت مشرّف و سرافراز شويد - و دولت رفتهء شما باز آيد - مثل قل محمد بهتر چندان پيدا شود - وقت آن نيست كه شما ملاحظه كرده رذالت كشيد - و به اينها ملايمت كنيد - آنچه تقدير رفته است ديگر نخواهد شد - رخصت دادند و دريا خان مهمند يك كس خود را همراه كرد كه آنها را باردوى مرزا رساند - و نيم شب گذشته بود كه در چلكهء يساول فرود آمدند - و آن روز به قدر ترددى كرده بودند - و روز و شب خواب نكرده بودند - و از كلفتىء بيدولتى كه رسيده بود باوجود خواب نمىآمد - و به جهت آسايش اسپان كه تا به جائى رسانند تا اداى نماز بامداد توقف را در ان منزل ضرورت دانستند - بايزيد چون در محلّ افتادن از اسپ - هر دو دست او درد مىكرد - و جدائى فرزندان و رفتن نقد و جنس بسيار و درآمدن بىدولتى او را بخواب نمىگذاشت - و خانخانان و حيدر محمد آخته بيگى و جمعى كه در ملازمت بودند آنها را نيز به همين تقريبات خواب نمىآمد - و عليقلى يغلغچى كه در ان وقت به نيابت بايزيد او را ميرسامان كرده بودند هرزمان از احوال بايزيد خبرى گرفته
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 265 | محمد هدايت حسين / بايزيد بيات