تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
يكى آنكه شنيده‌ايم كه پسران تو در اردو سوار شده بودند آمده بما ملحق شوند - و يكى ديگر آنكه ولى جان و تنكر قلى و قوچقار مىگويند كه اگر برگرديم مرزا را زير مىكنيم - چون معلوم بايزيد شده بود كه اين جماعه قرار داده‌اند كه خانخانان را برده بمرزا سپارند - بايزيد گفت كه نامعقول مىگويند - در وقتى كه يسل روبرو بود جنگ نكردند - و حالا بكدام جمعيت برگشته بمرزا جنگ مىكنيم - فرزندان من تصدّق شما - شما خود را به جائى رسانيد كه جنگ‌گاه نزديك‌ست - ايستادن اينجا لايق نيست - از تاراج كه فارغ مىشوند پى را گرفته خود را بشما مىرسانند - و نماز شام بود كه اين سه كس كه در بالا ذكر شد كه بمرزا جنگ مىكردند از خان‌خانان جدا شده رفته بمرزا همراه شدند - و دريا خان كلانتر مهمند از اول تا آخر همراه خانخانان بود - و تلاش او اين بود كه خان‌خانان را بقبيلهء خود كه در دامنهء سفيد كوه بود ببرد - و آنچه مدّعا داشته باشد به عمل آرد - و چون دو سه كروهى از جنگ‌گاه جدا شده ميانهء شام و خفتن شد - و باندك آب روان رسيدند - و خانخانان اسپ را آب داده روان شدند - بمردمى كه همراه بودند مقيّد نشدند - و در ان لب آب بايزيد بعضى از خدمتگاران خود را ديد كه از جنگ‌گاه برآمده‌اند - و يك قطار مايه خالى و اسپ بوز كه طبل باز نقره داشت - و در محل جنگ فرصت نشد كه آن اسپ را سوار شود - و اشتر جلو برآمده بود - بسائى اين جماعه همراه بسائى مشار اليه در اردو