تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
و چندى ديگر زخمى خود را به يسل رساندند - و مردم لشكر را از كشته شدن آن سردار هراول و زخميهائ كه به يسل همراه شدند هراس در خاطر پيدا شد - و تا آن زمان خانخانان جيبه نپوشيده بودند پوستين داشتند و تسبيح كهربا در دست - و بايزيدهم كه علمها را بايشان رسانيد ميخواست كه در برانغار بجاى خود ( باشد ) فرصت آن نشد - و زور جنگ در پيش علمها واقع شد - و مردم جرانغار « 1 » كه قاقشالان بودند از جاى خود نجنبيدند - و برانغار كه مرزا حسن خان خويش شهاب خان بود او نيز از جاى خود نجنبيد - مگر جنبيده و به عقب جانب جلال‌آباد رفت - و محمد شريف قرابت بايزيد و چلمه حصارى و يك چندى ديگر كه در خوجه ( در ) برانغار ببايزيد همراه بودند فيلان بايزيد را گرفته به يسل مرزا تاختند - و چلمه حصارى بشهادت رسيد - و محمد شريف شمشيرى به ابو المعالى توپچى كه از غلامان شاه نعمت اللّه داماد شاه اسماعيل يزدى بود كه بطريق سوداگرى بكابل آمده بود و از آتش بازى وقوفى تمام داشت - و خانخانان پيش از ان‌كه بهند بيآيد او را تربيت كرده پيش غنى خان گذاشته بود - و در محل امراى مرزا خيال مخالفت كرده بودند - او را خطاب رومى خانى داده بودند - او در گرد اسپ خود را اسباب آتش‌بازى ترتيب داده بود كه در محل اسپ تاختن آتش داده بلشكريان
هامش
( 1 ) در اكبرنامه جلد دوم صفحه 188 « ميرزا حسن ( كه در جرانغار بود ) از جاى خود نجنبيد - و قاقشالان و جمعى ( كه در برانغار بودند ) نيز توفيق خدمت نيافتند » *