و روز ديگر كه بر گرد قلعهء جلال آباد رسيدند عبدى بجنگ پيش آمد - و آن روز قلعه را محاصره كرده - چون وقت تنگ بود گفتند كه شب اسباب قلعهگيرى راست كرده صباح بقلعه بچسپيم - و آن شب تا صباح گرد قلعه بودند - و صباح خبر آمد كه نواب مرزا محمد حكيم مع لشكر كابل دىروز مندراول فرود آمده بودند - و امروز متوجه قلعهء جلالآباد شدهاند - و ساعت ديگر خبر رسيد كه مرزاى مذكور بكوتل درنتى كه از قلعهء جلالآباد دو كروه باشد رسيده از آب ميگذرد - خانخانان را فرصت اين نشد كه بقلعهء جلالآباد بچسپد و بسى را هم بقلعهء چهار باغ صفا فرستد - و قبل ازين لشكر كابل را به نظر در نمىآوردند - و درين زمان بغايت مضطرب شدند - و بايزيد فرصت يافته عرض كرد كه در محل كنگش تردى محمد و مير محسن و خواجگى محمد حسين و عبدى و شاه ولى را حساب ميكردند كه اينها در برابر ما چون آمده جنگ مىكنند - نواب مرزا محمد حكيم كه پسر حضرت جنت آشيانى همايون بادشاه است به حساب هرگز نمىآورديد - امروز فكر آن بايد كرد كه كدام يكى در برابر او ايستاده جنگ ميكنند - آن مقدار وقت تنگ شد كه مردمى كه از نقد و جنس همراه داشتند بكلانتران افغان و رعاياى تمان مندراول نتوانستند سپرد - و گور كردن خود كجا فرصت شود - بايزيد تا سى لك از نقد و جنس همراه داشت - و در وقتى كه ميخواست كه در چادر صندوق وا كرده بملازمان خود چيزى سپارد - چون عورات مثل همشيره و همشيرهزادها
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 258
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٢٥٨