تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
و كوچ و عاجزه و خويشان از مذكّر و مؤنّث همراه بودند - و از ان جماعت شرم كرد كه بيدل نشوند - به آن تقريب دست بصندوقها نكرد - و اردو كوچ كرده متوجه چار باغ صفا شد - چون به نزديك چار باغ بلندى بود آنجا ايستادند - و جبّار بردى بيگ يكى از ملازمان حضرت فردوس مكانى بابر بادشاه كه مدتى درويش بود و در بدخشان ساكن بود - و در هند به جهت تعزيت‌پرسىء حضرت جنت آشيانى آمده بود - و درين سفر بخانخانان همراه بود - خانخانان بمرزاى عرضه داشت كرده او را فرستاد كه بلكه جماعهء كه باعث اين فتنه شده‌اند مرزا را بيارند - و خان خانان را به بينند - و ستاره هم روبرو شده بود - و بيگه شده بود - بهرحال اگر جنگ شود صباح بكنيد - و چون مير مذكور را بملازمت مرزا رخصت كردند به بايزيد حكم شد كه نزديك به چارباغ جاى مزبوت پيدا كرده اردو را فرود آرد - بايزيد رفته ميانه جوى خوجه رستم كه مزاريست - و جوى چارباغ جاى اردو ديده - مردم بفرود آمدن مشغول شدند - و حيدر محمد آخته بيگى هم آمده ديد - و رفته بخانخانان بايزيد را تحسينها نمود كه اردو را بسيار جاى مناسب فرود آوردند - و بايزيد هم آمده به يسل همراه شد - و جاى او در خوجه - برانغار بود - درين اثنا تمريكّه از هراولان جدا شده آمد كه غنيم اندكيست چرا جنگ را بفردا مىاندازيد - شب بلكه بيك جائى بدر روند - صباح كار بر ما زياده شود - خانخانان به بايزيد گفت كه تو در ته