كرد - مگر آنهائيكه زر دارند خلاص شوند - و اين سخنان روزى كه از پشور كوچ مىكردند در مجلس خان خانخانان مىگذشت - و در زمانى كه از تنگىء خيبر ميگذشتند آن روز بايزيد هراول بود - و حيدر محمد آخته بيگى بمشار اليه رسيده پروانهء حكومت كابل رسانيد - و مشار اليه در جواب گفت كه از نيتهائى كه در خاطر گذرانيدهايد عجب دانم كه فتح كابل شود - هرگاه كه كابل ميّسر شود آنگاه پروانهء حكومت به من رساندن خوبست - چون به يساول كه ديه غلامانست فرود آمدند خبر رسيد كه بجاى تردى محمد كه بكابل رسيده عبدى سرمست را بجلال آباد تعين كردهاند - دى روز درآمد - و اكثرى كلانتران مهمند و خليل در پشور خانخانان را ديده و دوازده اسپ پيشكش كرده سوار بسيار بنوكرى آمدند - و خانخانان اسپ را نگرفتند - و آن جماعه را نگاه نداشتند كه فردا كه بكابل اينها به جهت خريد اسپ بيايند التماس باج و خرج خواهند كرد - و تمر يكّه و خواجه كلان و جمعى را از ديه غلامان بر سر قلعهء جلال آباد بعبدى سرمست تعين كردند - چون بايزيد در منزل خود بود بجمعى كثير همين سخن كابل و مرزا محمد حكيم در ميان داشتند - و ديوان خواجه حافظ در مجلس بود از براى مرزاى مذكور وا كردند آن غزل آمد كه مصرعهاش اين بود - * ع *
ستارهء بدرخشيد و ماه مجلس شد