تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
غلامان حضرت بود بعرض رسانيد كه بايزيد را خانخانان رخصت سركار حصار داده‌اند - و راى داودى ( دوندى ) چودهرئ حصار در خدمت است - به او سپرده سفارش فرمايند - حضرت در بالاخانه بودند - بايزيد را طلب داشتند - و راى داودى را بمشار اليه سفارش فرمودند كه وقتى بحصار رفته شكار نموده بوديم اين چودهرى بما خدمت بسيارى كرده از احوال اين خبردار خواهى بود - و حصار چون سرحدست به تو خطاب سلطانى عنايت فرموديم - و از حضرت همين ( جا ) رخصت يافت - و در حصار و بنارس و جونپور بايزيد بخطاب سلطانى شهرت داشت - و در حكومت قلعهء چنار خان‌خانان از بنگاله بموجب حكم حضرت بخطاب خانى و علم ثانى و جاگير سركار چنار به مبلغ صد و هشت لكه دام پروانه به خط مرحومى مير اصغر منشى كه بخطاب اشرف خانى سرافراز گشته بود صادر شد مع سوغاتهاى نفيس بنگاله - در ميان همگنان ممتاز گشت - و خواجه مظفر على كه در ان ايام ديوان حصار بود و بهمراهىء خواجه كلان به حضرت دهلى رسيده بودند كه حكم خانخانان رسيد كه هرجا رسيده باشد باز بهمراهىء بايزيد مراجعت حصار نمايد - و خواجه مشار اليه باتفاق بايزيد در اندك زمانى بحصار رسيده و لوازم رعيت پرورى آنچه بوده بجا آورده - رعايا بخاطر جمع در سدد زراعت و آبادانى شدند *