و در همين سال ميانهء اتكه خان و ادهم خان كوكه به جهت نفاق سخنچين نزاعى شد - و به جائى رسيد كه ادهم خان و خشم و آله بردى ملازمان كوكهء مذكور اتكه را در سر ديوان در ته شمشير كشيده بشهادت رساندند - و بندگان حضرت در محل بودند - چون خبر بايشان رسيد همون زمان شمشير حمايل كرده بدولت لنگى بربسته برآمدند - و مردهء اتكه را ديده پرسيدند كه اين چه كس است - رفيق چار منصب كه خانهزاد نواب خوانزاده بيگم كه همشيرهء نواب فردوس مكانى بابر بادشاه بود بعرض رسانيد كه بادشاهم اتكهء شما است - فرمودند كه كشت - گفت - ادهم خان - و ادهم خان زينه پايه بود بجانب حضرت كه بر مىآمدند روان شد - و حضرت بزبانى هندوستانى فرمودند كه اى گاندو « 1 » چرا اتكهء ما را كشتى - و او عرض كرد كه نادولتخواه بود - حضرت دست انداخته موى ادهم را گرفتند - و احتياج شمشير نشد - مشت مبارك بر بناگوش او زدند - كه دوباره مقدور سخن كردن نشد - و حكم كردند كه او را از زينه پايه بيندازند - مهتر سكهائى كه در محل حكومت لاهور حضرت جنت آشيانى همايون بادشاه بخطاب فرهاد خانى سرافراز كرده بودند نزديك بود - چندى ديگر كه نزديك بودند او را از زينه پايه انداختند - چنان كه مغز سر او قصورى كرد
هامش
( 1 ) گاندو - هندى - اسم مذكّر - پشت ده - وه شخص جسى فعل بدكرانى كا مزه هو - نامرد - بزدل - درپوك - فرهنگ آصفيه جلد چهارم صفحه 8 *