در ملازمت حضرت چون كس كم است اينها حضرت را تا باغ رسانند - و خانخانان بطريق سرگوشى به بايزيد گفت كه اين مردم را تو گرفته حضرت را تا باغى كه محلها آنجا است برسان - چون بندگان حضرت بسر پل رسيدند ديدند كه يك كشتىء كلان جدا شده اسپ نمىتواند جست - حضرت پياده شده در فكر بودند كه اسپ را چه نوع گذرانند - و از لب پل تا باغ راه بسيار - و اسپ نبود - تاتار خان و لشكر خان و تمرتاش ناظر بيوتات داماد خواجه معين و بايزيد و غيره همه در فكر بودند كه اسپ حضرت را چون گذرانند - بايزيد بعرض رسانيد كه اين اسپ بوزيست كه من از براى خانخانان در حضرت دهلى خريدهام - و خانخانان به حضرت پيشكش كردهاند - و هنر اين اسپ ميدانم - اگر جلو گرفته بكشند يمكن اينجا را بجهد - و حضرت فرمودند چنين كنيد - لشكر خان و تاتار خان و تمرتاش و جمعى ديگر كه نسبت نزديكى داشتند همه ببايزيد در سدد اعتراض شدند كه بنوعى كه تو ميگوئى اين اسپ نخواهد جست - و در آب افتاده ضايع خواهد شد - و بايزيد در سدد جواب شد كه پادشاه عاليشان را كه اين مقدار توجه باشد كه اين اسپ ازينجا بگذرد اگر بگذرد - اقبال پادشاهى - و اگر در آب افتد نهايتش زينتر شود - آب ( اسپ ) را چه ضرر رسد - بهر جانب آببازى كرده بدر مىآيد - و حضرت را سخن بايزيد پسنديده افتاد و فرمودند كه اسپ را بكشند - منير خان غلام سلطان محمد قبق كه در ملازمات خان خانان بود جلو اسپ پادشاهى
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 247
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٢٤٧