تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
ديگر فرستد تغئير حصار نخواهد بود - و صباح شب دندان رنگ كردن خواجه شاه ( محمود ) كه مشرف ديوان بود پروانهء حكومت سركار حصار به بايزيد رسانيد - و مشار اليه را كلفت بسيار دست داد - در جواب بشاه محمود گفت كه چه تقصيرى كرده‌ام كه از درگاه اخراج ميكنند و تسليم نكرد - خواجه مشار اليه در سدد اعتراز ( اعتراض ) شده بخانخانان خبر برد - و خان‌خانان در جواب گفتند كه رحمت به او باد كه اخلاص او به من اين نوع است كه خدمت مرا گذاشته ياد فراغت و حكومت حصار نميكند - امّا بمشار اليه بگو كه اگر تو نمىروى ما كسى ديگر نداريم كه قابل اين خدمت باشد - و به اين تقريب سركار حصار تغئير مىيابد - به تو شرط كرديم كه يكسال بيشتر ترا آنجا نگذاريم - تو هم فكرى كن و ما هم كه در ميان ملازمان قابل اين خدمت كيست تا او را فرستاده ترا طلبم - و بعد از چند روز اسپ و سر و پاى لايق داده مشار اليه را رخصت كردند - و اسپ بوز كه در ان چند روز كه خانخانان به حضرت ( ارادهء ) پيشكش كرده بودند ببايزيد دادند كه برده از نظر بگذران - و حضرت آن روز در حويلىء محمد بخشى كه نزديك بكنكهر بود - و تقريب بودن حضرت به آن حويلى - به جهت رفتن مندون بود كه ادهم خان كوكه و پير محمد خان شيروانى كه قبل ازين نوكر بيرم خان بوده به بازبهادر جنگ كرده سركار مندون را ازو گرفته بودند - و حضرت مىرفتند كه فيلان خوب و پاتران لايق را از آنها بگيرند - چون بايزيد اسپ را از نظر گذراند مقبول خان كه يكى از