تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
اما هنوز حيات داشت - باز حكم فرمودند كه بالا بياريد و بيندازيد - بار ديگر كه بموجب حكم عمل كردند - كوكهء مذكور را حيات نماند - و مردم دريخانه از توهّم اين امر هريك بجانبى پريشان شدند - و حضرت به منزل ماهم بيگه رفته گفتند كه ماما - ادهم را كشتند - اتكه از اخلاصى كه داشت اصلا نسبت فرزندئ ادهم بخاطر او نرسيد - عرض كرد كه خوب كردند - من و ديگر فرزندان من تصدّق شما - گناهى كرده بود عدالت نمودند - بقصاص رسيد * و بعد از چند روز ديگر خواجه معظم تغائىء حضرت بود بىجهت حرم خود را كه دختر بىبى فاطمه كه اردوبيگى حرمهاى حضرت همايون بادشاه بود و بولك نام پسرى هم داشت كه در گرد حضرت جنت آشيانى خدمت نزديك ميكرد كشت - و اين خبر به حضرت رسيد - همان زمان بىتحاشا بخانهء خواجه معظم مذكور تشريف آوردند - و از نزديكان مثل قليج خان و عادل خان ولد شاه محمد قلاتى و چندى ديگر در ملازمت حضرت بودند - خواجه را در حويلىء مشار اليه ايستاده طلب فرمودند - و سبب كشتن حرم از خواجه پرسيدند - و خواجه سخنان نادر برابر عرض كرد - و يقين حضرت شد كه عورت بىگناه كشته شده - و فرمودند كه بزنيد - آن مقدار چوب بر سر خواجه باريد كه خواجه بيهوش گشتند - و فرمودند كه بقلعهء گوالير برده نگاه داريد - چون خواجه ظالم بود بضرب چوب در قلعهء گوالير از دار الفنا بدار البقا رحلت نمودند *
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 252 | محمد هدايت حسين / بايزيد بيات