و بندگان حضرت در ان اوقات بخروس نگاه داشتن و جنگ انداختن ميل تمام داشتند - و همچون حكم شده بود كه هركس بكورنش بيايد خروس همراه بيارد - يك روزى شمس الدين اتكه كه در ان اوقات حاكم سركار پنجاب بود از لاهور برآمده بود و حكم موىء سر گذاشتن به او در راه رسيده بود - و موى سر او بلند نشده بود - حضرت فرمودند كه ما حكم كردهايم و شما هنوز موى سر نگذاشتهايد - مشار اليه بطريق نديمى بعرض رسانيد كه موى سر اندكى بلند شده بود - اما به متهره كه رسيدم بطريق مردم هندوان آنجا تراشيدم - بندگان حضرت شگفتگى فرمودند - و اركان دولت نديمىء اتكه را پسنديدند - و حكم شد كه بعد ازين كه بكورنش آيد او نير بدستور ساير دولتخواهان خروس همراه بيارد - روز ديگر چون كورنش كرد ظاهر نشد كه خروس آورده باشد - حضرت فرمودند كه آته چون خروس نياوردى - اينجا هم نديمى بخاطر اتكه رسيده عرض كرد كه خروس دارم - حضرت فرمودند كه كو - گفت كه زير مفتوح در ته بغل نگاه داشتهام - امّا وقتى برمىآرم كه خروس نامى و جنگى كه حضرت دارند بمعركه بيارند - آن زمان خواهم گذاشت كه جنگ كند - حضرت بنزديكان اشارت كردند كه دست كنيد كه خروس كه در ته بغل است راست ميگويد - چون چندى از نزديكان دست به بغل اتكه رسانيدند آواز مرغ ظاهر شد - و حضرت فرمودند كه فلان خروس را بياريد - و اتكه بعرض رسانيد كه خروس جنگى كه
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 245
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٢٤٥