سوارى مىفرمودند بدروازه رسيده ازو آب گرفته نوش جان ميفرمودند - و او چون ديوان سقّا داشت شعر سقّا را مىخواند - و حضرت گوش مىفرمودند - و بعد از مدتى يك روز در گنبدى كه در درون قلعهء آگره واقع است هنوز چون عمارتى از براى حضرت ترتيب نداده بودند آن گنبد ديوانخانهء ايشان بود - خانخانان و بهادر سلطان شيبانى و مرزا عبد اللّه مغل داماد خانخانان و عبد اللّه سلطان قزاق داماد قاسم برلاس كه بعد از چند روز حضرت او را حاكم سركار مندون ساختند - و او در اندك زمانى نمكحرامى كرده بغضب حضرت گرفتار شد - و جمعى ديگر از خوانين و سلاطين در ملازمت ماهم بيگه بودند كه حضرت را هژده روپه به جهت مهمّ ضرورى دركار شده بود - و خواجهسراى را فرستاده بودند - و خواجه جهان در جواب گفت كه هژده « 1 » روپه را از جاگير كه بگيرم - و بيگه ازين مقدمه حاضر شدند - بتوخته مادر دستم گفتند كه برو از پيش داهان ترك من هژده روپه گرفته به اين خواجهسرا بده - و در همين مجلس عبد اللّه سلطان قزاق به جهت مهمسازىء خود حرف مىزدند - گفت آلت من هنوز بشما معلوم نشده است - مرزا عبد اللّه مغل گفت بلاى بر تو و بر آلت تو خورد - تو مدتهاى
هامش
( 1 ) در منتخب التواريخ جلد دوم صفحه 35 مرقوم شده « و الحق شاهنشاهى هم كه تصرف نافذ در ملك نداشتند و از ممرّ بعضى خرجهاى ضرورى گاهگاهى معطل مىماندند و خزينه اصلا نبود - و نوكران پادشاهى همه جايگيرهاى زبون و پريشانى احوال بر وجه كمال داشتند » *