است - من زر از كه بگيرم - بايزيد عرض كرد كه من گرو هم مىگيرم - حضرت فرمودند كه معقول مىگويد - چه گرو مىگيرى - بايزيد عرض كرد كه پوستينى كه ايشان پوشيدهاند ميگيرم - مقيم پوستين را بموجب حكم برآورده به بايزيد داد - و پوستينكش ابره اطلس سبز و گريبانكش - و بگريبان او هرزمان بايزيد روى آفتاب ميكرد - و بندگان حضرت شوق ميفرمودند - و مقيم رنگريزيها مىكرد - و هوا در كمال برودت - و در ميان دريا از نماز پيشين تا نماز شام كه بازى بر طرف شد مقيم بىپوستين بود - چه مقدار سرما خورده باشد *
از راه آب منزل به منزل بعد از چند روز بآگره تشريف آوردند - و بندگان حضرت در قلعهء آگره نزول فرمودند - و به بيگمان و محلها كه همراه بودند حويليها تعين فرمودند - و حويلىء نواب بيرم خان را كه در لب درياى آگره است بنواب خانخانان عنايت فرمودند - و نزديك حويلىء خانخانان جوهر بكاول بيرم خان حويلى داشت - ماهم بيگه را چون سابقا و حال ببايزيد عنايتى بود گفت آن حويلىء بكاول كه بما تعلق دارد به تو داديم - و بايزيد چون آن حويلى را متصرّف شد درويش بهرام سقّا برادر كلان مشار اليه بود گفت كه در حويلى درخت نيم است - در ته درخت سقّاخانهء راست كن - بفرمودهء برادر در چند روز سقّاخانه باتمام رسيد - و درويش نظر كه يكى از مريدان سقّا بود در دروازهء قلعهء آگره سقّاخانه راست كرده بود - و بندگان حضرت هرگاه
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 242
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٢٤٢