كشتيها لنگر كرده بودند - يك كشتى ماهتابى خانخانان داشت - بعد آن كشتىء كلان كه براى ايشان خرگاه برپا كرده بودند - خانخانان و جماعهء بكشتى مهتابى درآمده در يك دوآبى از درياى جون نگاه داشتند - و خانخانان بگنجفه بازى مشغول شدند - و حريف گنجفهء ايشان برين تفصيل - پاينده محمد قرچه خان و فريدون تغائىء نواب مرزا محمد حكيم و بايزيد بيات - و بعد از چند دست باختن گنجفه بندگان حضرت كه سير دريا مىفرمودند بكشتىء خانخانان ( تشريف ) آوردند - و در سدد غند كردن گنجفه شدند - حضرت فرمودند كه ما هم شنيدهايم كه اين بازى نغزيست - ببازيد تا ما هم به بينيم - بندگان حضرت و مقيم قره پير محمد عرب و فريدون مذكور و بايزيد طرح بازى را بنياد كردند - و بندگان حضرت فرمودند كه اين بازى را خوب مىكند - خانخانان و خوانين كه حاضر بودند متفق اللفظ عرض كردند كه ما از بايزيد ياد گرفتهايم - و حضرت ببايزيد متوجه شده فرمودند كه شروع كن - بايزيد بعرض رسانيد كه بادشاهانه مىبازيد يا حريفانه - و بعد از انكه چند دست بازى شد مقيم قره پير محمد باى داد - و بايزيد برد - چون مقيم همراه زر نداشت بايزيد گنجفها را بر زمين ماند - حضرت فرمودند كه چرا نمىبازيد - عرض كرد كه اين بازىست كسى كه برد و زر نيافت برمىگردد - و حضرت بمقيم فرمودند كه چرا زر نمىدهى - او عرض كرد كه شمال خان و مقبول خان درين كشتى در ملازمت شما آمدهاند - و تميسيم ؟ من همراه نيامده
تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 241
مساهمون: محمد هدايت حسين
ص٢٤١