تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
خواهد شد - و هواى بنگاله چون بمغل ناخوش است سبب نارفتن همين بود - و الّا او و بهادر برادر مشار اليه آن نوع امراى حضرت بودند كه اگر اقبال بندگان حضرت قرين حال ايشان مىبود بنگاله چه - كه بهر جانب كه توجه ميكردند بآسان‌ترين وجهى فتح آنجا ميسّر مىشد - و آخر الامر اين دو برادر از بىلطفىء مردم دريخانه و همنشينىء مصاحبان بد ازين درگاه عالىشان روگردان شدند - و در اندك زمانى اين هردو برادر به جهت دغائى كه فلك بايشان باخت باغى از دار الفنا بدار البقا رحلت نمودند - و بندگان حضرت را كشتن ايشان ضرورت شد - و الّا بادشاهان را به اين نوع مردم امرا چرا بىلطفى باشد - اسباب دولت بادشاهان امراى خوب است - و هرمحل كه اين نوع خوانين و سلاطين ( امرا ؟ ) پيدا شوند پادشاهان در تربيت ايشان ملاحظه نمى ( مى ) كنند * همان زمان كه خانخانان از مجلس حضرت برآمدند بدرويش اوزبك چيزى نوشته ببايزيد دادند - مشار اليه رفته خواجه مظفر على را از آنجا برآورده در منزل خان مذكور بملازمت رسانيد - و همان زمان باسپ و سر و پاى لايق مشرّف شد - و شبى كه كه حضرت و جميع بيگمان و محلها بكشتيها درآمده بآگره كه پاى تخت سازند متوجه شدند - خواجه مظفر على را سر و پاى ديگر داده ديوان سركار حصار كه بجاگير خانخانان بود ساخته رخصت كردند - و اين سير دريا در آواخر سنه 968 ( نه صد و شصت و هشتاد ) بود - و يك نماز ديگرى