تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
جهان گفتند - و خواجه جهان فرياد برآورد كه آن مرد چعل و شرير است - و ازو در نوكرئ بيرم خان به بندهاى خدا ضرر بسيار رسيده - و اگر او خلاص شود باز به بندهاى خدا ضرر خواهد رساند - خانخانان گفتند بهر حال ابناى جنس شما است - ضرر او چه خواهد بود - شهاب خان چون ديدند كه خانخانان بخلاصى او مقيد است خواجه جهان را تسكين دادند - و قرار يافت كه به بندگان حضرت عرض كنند - و خانخانان گفت شما بد مددى نكنيد من به حضرت عرض كرده گناه او را طلبم - به بايزيد گفتند كه هرگاه كه بدريخانه روم تو به ياد من بيار - روز ديگر چون خان خانان به منزل ماهم بيگه تشريف بردند بايزيد به ياد خانخانان داد - بيگه حاضر شد و گفتند كه چه كرامى كند كه شما گناه او را طلبيد كس بخانهء درويش اوزبك فرستاده مظفر على را از بندىخانهء او برآريد - خانخانان گفتند كه چون همچون باشد به حضرت بادشاه عرض بايد كرد - بيگه گفتند كه من عرض كنم - درين گفت‌وگو بودند كه حضرت بادشاه به منزل بيگه تشريف آوردند - و سر سوزنى از توختهء مادر دستم خان گرفتند - و خارهاى كه در جنگل حصار در شكار در پاى مبارك ايشان درآمده بود ميكندند - و درين اثنا بيگه گناه خواجه مظفر على را بالتماس خانخانان عرض كردند - و حضرت التماس او را قبول كردند - و فرمودند كه مىگويند كه نويسندهء نغزيست اگر شما را در كار باشد نگاه داريد - و كمال ادب و احتياط خانخانان را ازينجا قياس بايد كرد كه به آن رتبه - و خواجه جهان و ساير