و منار بسيار است رسيد - جزبهء مجدّد بسقّاى مذكور رسيده به منزل كه آمد خود را نميدانست - نزديك نيم شب بود كه بيخودئ سقّا را ببايزيد گفتند - و مشار اليه در ان بيخودى سقّا را ملازمت كرده شعورى درو نيافت - عيال و مريدان سقّاهم در جزع و فزع بودند - و اين بيخودئ مشار اليه تا سه پاس كشيد - بعد از ان به حال آمد وضو ساخته دوگانه بجا آورد - و احوال گذشته آنچه پيش از بىاختيارى واقع شده بود به برادر تقرير كرد - بايزيد چون از برادر خاطر جمع كرده رخصت گرفته به منزل آمده - صباح احوال را بمنعم خان بعرض رسانيد - و از ان روز باز درويش سقّا در ميان مردم بيشتر شهرت كرد - و درين مختصر در بالا گذشته كه بموجب فرمودهء شاه قاسم انوار در سمرقند در خواب بسقّا فرمودهاند كه شعر بگو - و ديوان تركى و فارسى دارد - و ديوان فارسى او حاضر بود - چون وا كرده شد همين غزل آمد - لايق ديد كه يك غزل و يك رباعى و يك قطعه نوشته شود - اگرچه در ديوان ابيات به ازين دارد امّا حسب الحال همين برآمد - * غزل *
مىزنم در خلوتِ اسرار با آن يار چرخ * در خراباتِ مغان چون رندِ دُردى « 1 » خوار چرخ
هامش
( 1 ) در دو نسخهء خطئ ديوان بهرام سقّا كه در سوسائتى است « درد خوار » مرقوم است - در فرهنگ انندراج جلد دوم صفحه 39 نوشته كه دردى بالضم بمعنى درد كه در چيز رقيق نه نشين شود و مجازا بمعنى شراب تيره - بايد دانست كه دردى لفظ عربى است و درد بدون ياى تحتانى فارسى *