هركه شد با صوت تنتن همزبان « 1 » در وقت كار * مىزند پا زان جهت در گنبدِ دوّار چرخ
مىزند « 2 » بر دورِ نقطه روز و شب با ماه و مهر * بهر خالِ او منِ سرگشته چون پركار چرخ
زهره چَنگِ خويش را امشب بقانون ساز كرد * تا زند به آن قمر در مجلسِ سيّار چرخ
كف زنان و پاى كوبان دمبدم در بزمِ عيش * مىزنم هردم بيادِ آن قد و رفتار چرخ
تا شدم چون نافه سودائى ز چينِ زلفِ « 3 » يار * مىزنم پيوسته زان رو بر سرِ بازار چرخ
ذكر آن يكتا درين لنگر ز غيرم فرد ساخت * همچون سقّا مىزنم هرسو قلندروار چرخ
* رباعى *
سقّا غم و درد و شادمانى همه هيچ * انديشهء مرگ و زندگانى همه هيچ
برخيز كه در جهان فانى همه هيچ * جز عشقِ نگارِ جاودانى همه هيچ
* و له ايضا *
گفتم اى كفرتست ايمانم * از تو سقّا بدين نميگذرد
هامش
( 1 ) در يك نسخهء خطى « تن همزبان وقت سماع » *
( 2 ) در يك نسخهء خطى « مىزنم » *
( 3 ) در اصل نسخه « زلف او » *